- سرمایه ملی - https://sarmaayehmelli.ir -

وقتی بی‌فردایی، امروزِ اقتصاد ایران را هم متلاشی می‌کند

سرمایه ملی، محمدعلی دیانتی‌زاده – اقتصاد ایران را می‌توان با تورم، نقدینگی، نرخ ارز، کسری بودجه، رشد اقتصادی و سرمایه‌گذاری توضیح داد؛ اما این اعداد به‌تنهایی نمی‌گویند چرا یک شایعه می‌تواند بازار را تکان دهد، چرا احتمال یک جنگ پیش از وقوع، آثار اقتصادی خود را نشان می‌دهد و چرا تحریم‌ها گاهی پیش از اعمال، رفتار بنگاه‌ها و سرمایه‌گذاران را تغییر می‌دهند. اقتصاد ایران امروز فقط با واقعیت‌های موجود اداره نمی‌شود؛ با تصوری که بازیگران اقتصادی از آینده دارند نیز شکل می‌گیرد. از این منظر، شاید بتوان با الهام محتاطانه از برخی مفاهیم فیزیک مدرن، اقتصاد ایران را نه یک ماشین ساده علت و معلولی، بلکه یک «سیستم پیچیده» دید؛ سیستمی که در آن انتظار از آینده می‌تواند به یکی از نیروهای سازنده امروز تبدیل شود.

* اقتصاد فقط آن چیزی نیست که هست

اقتصاد متعارف معمولاً تلاش می‌کند رابطه میان متغیرها را توضیح دهد: افزایش هزینه تولید به افزایش قیمت منجر می‌شود، کاهش قدرت خرید تقاضا را محدود می‌کند، افزایش سرمایه‌گذاری ظرفیت تولید را بالا می‌برد و تغییر نرخ بهره بر رفتار سرمایه‌گذار اثر می‌گذارد. این روابط همچنان بخش مهمی از واقعیت را توضیح می‌دهند، اما در اقتصادی که با بی‌ثباتی مزمن روبه‌روست، مسأله پیچیده‌تر می‌شود.

یک تولیدکننده ایرانی هنگام تصمیم‌گیری فقط قیمت امروز مواد اولیه را نمی‌بیند؛ او به این فکر می‌کند که نرخ ارز در ماه‌های آینده چه خواهد شد، تحریم‌ها تشدید می‌شوند یا کاهش می‌یابند، واردات ممکن خواهد بود یا نه و آیا یک بحران سیاسی یا نظامی می‌تواند زنجیره تأمین او را مختل کند. مصرف‌کننده نیز ممکن است خرید امروز را بر اساس قیمت احتمالی فردا جلو بیندازد. سرمایه‌گذار ممکن است به‌جای آنکه صرفاً سودآوری یک پروژه را محاسبه کند، ریسک آینده را در نظر بگیرد و سرمایه‌گذاری را به تعویق بیندازد. در نتیجه، بخشی از واقعیت اقتصادی امروز نه فقط محصول شرایط موجود، بلکه محصول انتظارات درباره شرایط آینده است.

این همان نقطه‌ای است که اقتصاد از یک سیستم صرفاً خطی فاصله می‌گیرد و به یک سیستم پیچیده نزدیک می‌شود؛ سیستمی که در آن رفتار هر بازیگر می‌تواند بر رفتار دیگران اثر بگذارد و نتیجه نهایی لزوماً حاصل جمع ساده تصمیم‌های تک‌تک آن‌ها نباشد.

* وقتی پیش‌بینی، خودش به بخشی از واقعیت تبدیل می‌شود

یکی از مهم‌ترین پیوندهای مفهومی میان اقتصاد و برخی ایده‌های فیزیک مدرن، مسأله مشاهده و اثر آن بر سیستم است. البته این دو مفهوم از یک جنس نیستند: اندازه‌گیری در مکانیک کوانتومی با مشاهده در اقتصاد تفاوت بنیادی دارد و نباید میان آن‌ها قیاس مستقیمی برقرار کرد. اما یک شباهت مفهومی وجود دارد: در سیستم‌های انسانی، دانستن یا اعلام یک پیش‌بینی می‌تواند رفتار بازیگران را تغییر دهد و همین رفتار جدید، نتیجه‌ای را که درباره آن پیش‌بینی شده بود تحت تأثیر قرار دهد.

فرض کنیم انتظار افزایش نرخ ارز در جامعه شکل بگیرد. خانوارها ممکن است برای حفظ قدرت خرید خود به سمت دارایی‌های دیگر بروند؛ بنگاه‌ها ممکن است خرید مواد اولیه را جلو بیندازند؛ واردکنندگان زودتر ارز تهیه کنند و فروشندگان نیز قیمت‌های خود را با هزینه جایگزینی احتمالی آینده تنظیم کنند. مجموعه این رفتارها می‌تواند خود به افزایش تقاضا و تغییر قیمت منجر شود.

در ادبیات بازار سرمایه، برای این پدیده اصطلاح آشنایی وجود دارد: «پیش‌خور کردن اثرات». بازار گاهی پیش از آنکه یک رویداد واقعاً رخ دهد، بخشی از اثر احتمالی آن را در قیمت‌ها و رفتار خود منعکس می‌کند. بنابراین، آن چه اقتصاد را تحت تأثیر قرار می‌دهد فقط خودِ یک اتفاق نیست؛ احتمال وقوع آن نیز می‌تواند رفتار اقتصادی را تغییر دهد.

در اینجا انتظار صرفاً یک پیش‌بینی درباره آینده نیست؛ به یکی از عوامل ساختن آن آینده تبدیل می‌شود. رابطه دیگر فقط «علت و معلول» نیست، بلکه یک حلقه بازخورد شکل می‌گیرد: انتظار، رفتار را تغییر می‌دهد؛ رفتار بازار را تغییر می‌دهد؛ تغییر بازار اطلاعات تازه‌ای ایجاد می‌کند و اطلاعات تازه، انتظار بعدی را شکل می‌دهد. این چرخه را می‌توان در بخش‌هایی از اقتصاد ایران به‌وضوح مشاهده کرد.

* تحریم؛ فقط یک شوک نیست، تغییر فضای انتخاب است

تحریم را معمولاً با کاهش صادرات، دشواری انتقال پول، محدودیت واردات، افزایش هزینه تجارت و کاهش دسترسی به بازارهای جهانی توضیح می‌دهیم. همه این‌ها آثار مستقیم و واقعی تحریم هستند، اما تحریم یک اثر مهم‌تر نیز دارد: مجموعه گزینه‌های قابل انتخاب را محدود می‌کند. بنگاهی که در شرایط عادی میان چند تأمین‌کننده، چند مسیر تجاری و چند بازار صادراتی حق انتخاب دارد، در شرایط تحریم ممکن است ناگهان با گزینه‌های بسیار محدودتری مواجه شود. بنابراین تحریم صرفاً قیمت یک تصمیم را تغییر نمی‌دهد؛ فضای تصمیم‌گیری را تغییر می‌دهد.

از سوی دیگر، اثر تحریم لزوماً از زمان اجرای رسمی آن آغاز نمی‌شود. اگر فعال اقتصادی احتمال تشدید تحریم‌ها را جدی بداند، ممکن است پیش از هر اقدام رسمی، سرمایه‌گذاری خود را متوقف کند، موجودی کالا را افزایش دهد، خرید ارز را جلو بیندازد یا افق فعالیت اقتصادی خود را کوتاه کند. در این معنا، تحریم هم یک شوک واقعی است و هم یک شوک انتظاری که بخشی از هزینه اقتصادی آن در آمارهای تجارت و تولید دیده می‌شود و بخشی دیگر در تصمیم‌هایی که هرگز گرفته نمی‌شوند: کارخانه‌ای که توسعه پیدا نمی‌کند، پروژه‌ای که آغاز نمی‌شود و سرمایه‌ای که وارد تولید نمی‌شود.

*‌ جنگ فقط زیرساخت را هدف نمی‌گیرد؛ افق اقتصاد را هم تغییر می‌دهد

همین منطق درباره جنگ و تهدید نظامی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. نخستین اثر جنگ ممکن است تخریب زیرساخت، اختلال در تولید یا کاهش تجارت باشد، اما حتی پیش از وقوع چنین خسارت‌هایی، افزایش ریسک ژئوپلیتیک می‌تواند رفتار اقتصادی را تغییر دهد. وقتی احتمال درگیری بالا می‌رود، بنگاه درباره امنیت زنجیره تأمین، امکان واردات و صادرات، هزینه حمل‌ونقل، دسترسی به بازار و آینده تقاضا با ابهام بیشتری مواجه می‌شود. سرمایه‌گذار ممکن است پروژه‌ای را که در شرایط عادی کاملاً توجیه‌پذیر است، صرفاً به دلیل نامعلوم بودن آینده به تعویق بیندازد.

از این منظر، جنگ فقط کارخانه‌ها و جاده‌ها و تأسیسات را تهدید نمی‌کند؛ آینده‌نگری اقتصاد را نیز مختل می‌کند. سرمایه‌گذاری بلندمدت به نوعی اعتماد به آینده نیاز دارد. هرچه افق آینده مبهم‌تر شود، تمایل به تصمیم‌های کوتاه‌مدت و دارایی‌های نقدشونده افزایش می‌یابد. به همین دلیل، یکی از هزینه‌های پنهان ناامنی ژئوپلیتیک می‌تواند سرمایه‌گذاری باشد که اصلاً اتفاق نمی‌افتد.

*‌ فیزیک کوانتوم چه چیزی به این بحث اضافه می‌کند؟

اینجا باید مرز میان علم و استعاره را روشن نگه داشت. عدم‌قطعیت در مکانیک کوانتومی با عدم‌قطعیت اقتصادی یکسان نیست. اقتصاد ایران تابع اصل عدم قطعیت هایزنبرگ نیست و قیمت ارز را نمی‌توان با معادلات مکانیک کوانتومی محاسبه کرد. اما انقلاب کوانتومی یک درس معرفت‌شناختی مهم برای علم مدرن داشت: جهان را نمی‌توان همیشه با تصویر ساده‌ای توضیح داد که در آن هر چیز در هر لحظه وضعیت کاملاً معینی دارد و تنها مسأله ما ناآگاهی از آن وضعیت است.

در اقتصاد نیز به دلایلی کاملاً متفاوت، آینده یک نقطه از پیش تعیین‌شده نیست که فقط باید آن را کشف کنیم. آینده اقتصادی تا حدی از تعامل تصمیم‌های میلیون‌ها انسان ساخته می‌شود؛ انسان‌هایی که خودشان درباره همان آینده حدس می‌زنند و بر اساس آن حدس تصمیم می‌گیرند. بنابراین اگر بخواهیم از «نگاه کوانتومی» به اقتصاد سخن بگوییم، منظور استفاده از معادلات کوانتومی برای اقتصاد نیست؛ منظور، عبور از قطعیت‌گرایی ساده و پذیرفتن نقش بنیادی احتمال، عدم‌قطعیت، اطلاعات و برهم‌کنش در سیستم‌های پیچیده است.

* «بی‌آیندگی» اقتصاد ایران میان چند آینده

اقتصاد ایران امروز با یک آینده واحد مواجه نیست؛ چند مسیر هم‌زمان پیش روی آن قرار دارد که موجب «بی‌آیندگی» آن شده است. بی‌آیندگی یا به بیان دیگر؛ «بی‌فردایی»، در این‌جا به معنای نبودن آینده یا نیامدن فردا نیست، بلکه به معنای نداشتن چشم‌انداز روشنی از آینده و فردا و از دست رفتن یک افق قابل اتکاست. یعنی فرد، بنگاه یا سرمایه‌گذار دیگر نمی‌تواند بر اساس تصویری نسبتاً پایدار از چند سال آینده تصمیم بگیرد و مسیر روشنی را برای خود ترسیم کند. وقتی احتمال گشایش و تشدید تحریم، ثبات و جهش نرخ ارز، کاهش و افزایش ریسک ژئوپلیتیک، بازگشت یا خروج سرمایه و افزایش یا کاهش سرمایه‌گذاری، پیوسته جای یکدیگر را می‌گیرند، مسأله فقط بی‌ثباتی امروز نیست؛ مسأله از دست رفتن امکان تصور یک فردای قابل اتکاست.

فعالان اقتصادی پیش از آن‌که یکی از این آینده‌ها واقعاً رخ دهد، بر اساس احتمال وقوع آن‌ها رفتار می‌کنند. سرمایه‌گذار ممکن است هم احتمال گشایش را در نظر بگیرد و هم احتمال تشدید محدودیت را. بنگاه ممکن است تولید جاری خود را حفظ کند، اما سرمایه‌گذاری بلندمدت را متوقف کند. خانوار ممکن است مصرف خود را کاهش دهد و درعین‌حال بخشی از درآمد خود را تبدیل به دارایی‌هایی کند که در برابر بی‌ثباتی‌ها مقاوم‌ترند. در این شرایط، اقتصاد در یک وضعیت کاملاً مشخص و قطعی قرار ندارد؛ میان چند مسیر احتمالی حرکت می‌کند.

می‌توان برای توضیح این وضعیت، به‌صورت استعاری از مفهوم «برهم‌نهی» سخن گفت؛ اما باید تأکید کرد که این صرفاً یک استعاره است و نباید با معنای دقیق برهم‌نهی در مکانیک کوانتومی اشتباه گرفته شود. اهمیت این استعاره در یک نکته است: آینده‌های احتمالی می‌توانند هم‌زمان بر رفتار امروز اثر بگذارند.

* شاید مسأله اصلی تورم، انتظار تورمی باشد

تورم را می‌توان با شاخص‌ها اندازه گرفت، اما انتظارات تورمی را باید در رفتارها دید. وقتی مردم انتظار افزایش قیمت دارند، خرید خود را جلو می‌اندازند. وقتی فروشنده انتظار افزایش هزینه جایگزینی دارد، قیمت را زودتر اصلاح می‌کند. وقتی کارگر نگران کاهش قدرت خرید است، دستمزد بیشتری مطالبه می‌کند. وقتی بنگاه آینده را نامطمئن می‌بیند، ممکن است به‌جای سرمایه‌گذاری بلندمدت، نقدینگی و دارایی‌های قابل‌تبدیل را ترجیح دهد.

به این ترتیب، تورم موجود می‌تواند انتظار تورمی ایجاد کند و انتظار تورمی نیز رفتارهایی به وجود آورد که تورم آینده را تشدید کنند. این چرخه نشان می‌دهد که در یک اقتصاد به‌شدت نامطمئن، «انتظار» دیگر متغیری فرعی نیست؛ بخشی از موتور اقتصاد است.

* اطلاعات اقتصادی دیگر خنثی نیست

هرچه بی‌اطمینانی بیشتر شود، نقش اطلاعات نیز تغییر می‌کند. در اقتصاد باثبات، یک خبر اقتصادی عمدتاً اطلاعاتی درباره واقعیت است؛ اما در اقتصاد بی‌ثبات، خودِ خبر می‌تواند واقعیت را تغییر دهد؛ خبر یک تحریم جدید، احتمال وقوع جنگ، پیش‌بینی نرخ ارز یا اعلام یک سیاست اقتصادی می‌تواند رفتار میلیون‌ها نفر را تغییر دهد. این رفتارها سپس به بازار بازمی‌گردند و واقعیتی تازه ایجاد می‌کنند. به همین دلیل، سیاست‌گذار در چنین اقتصادی فقط با متغیرهای اقتصادی سروکار ندارد؛ با انتظارات نیز سروکار دارد.

اعتماد عمومی، اعتبار سیاست‌گذار و قابلیت پیش‌بینی تصمیم‌های اقتصادی، در این شرایط به متغیرهایی اقتصادی تبدیل می‌شوند. اگر جامعه به آینده سیاست‌گذاری اعتماد نداشته باشد، حتی یک تصمیم اقتصادی درست نیز ممکن است با واکنش‌هایی مواجه شود که نتیجه مورد انتظار را تضعیف کند.

* از اقتصاد تعادلی به اقتصاد در وضعیت انتظار

شاید مهم‌ترین تغییر در نگاه به اقتصاد ایران این باشد که به‌جای جست‌وجوی دائمی «نقطه تعادل»، به «مسیر حرکت» توجه کنیم. اقتصادی که مرتباً با تحریم، شوک ارزی، بحران سیاسی، تهدید نظامی، تغییر سیاست و آینده مبهم مواجه است، ممکن است برای مدت طولانی در حال تطبیق با شوک بعدی باشد. در چنین اقتصادی، مسأله فقط این نیست که اقتصاد به چه نقطه‌ای می‌رسد؛ مسأله این است که بازیگران اقتصادی چه آینده‌ای را محتمل‌تر می‌دانند و بر اساس آن چه می‌کنند.

این تغییر زاویه دید، اهمیت زیادی دارد. زیرا تصمیم‌های امروز می‌توانند احتمال تحقق برخی آینده‌ها را افزایش و احتمال تحقق برخی دیگر را کاهش دهند. اگر سرمایه‌گذار به آینده اعتماد نداشته باشد، سرمایه‌گذاری نمی‌کند؛ اگر مصرف‌کننده انتظار کاهش قدرت خرید داشته باشد، الگوی مصرف خود را تغییر می‌دهد؛ اگر بنگاه از اختلال تجارت بترسد، موجودی خود را افزایش می‌دهد؛ و اگر مردم احتمال جهش قیمت را بالا بدانند، رفتار مالی خود را تغییر می‌دهند. پس آینده اقتصادی فقط چیزی نیست که به سراغ امروز می‌آید؛ امروز نیز در ساختن آینده مشارکت می‌کند.

* اقتصاد ایران؛ فراتر از عددها

در هر حال، فیزیک کوانتوم قرار نیست جای اقتصاد را بگیرد؛ اقتصاد ایران همچنان تابع متغیرهای واقعی و قابل‌اندازه‌گیری است: بودجه، پول، تولید، تجارت، انرژی، سرمایه‌گذاری، بهره‌وری و سیاست خارجی. تحریم و جنگ نیز آثار مادی و واقعی دارند و نمی‌توان آنها را صرفاً به «تصورات ذهنی» تقلیل داد. اما این متغیرها در خلأ عمل نمی‌کنند. آن‌ها در شبکه‌ای از انتظارات، اطلاعات، تصمیم‌ها و واکنش‌های متقابل قرار دارند؛ شبکه‌ای که تحریم، جنگ و ابهام درباره آینده، ژئوپلیتیک آن را پیچیده‌تر می‌کنند.

از این منظر، شاید اقتصاد ایران امروز را نتوان فقط اقتصادی با تورم بالا، رشد پایین یا نرخ ارز ناپایدار دانست. مسأله عمیق‌تر است: اقتصاد ایران در وضعیت انتظار قرار گرفته است؛ انتظار برای ثبات، انتظار برای گشایش، انتظار برای تشدید بحران یا انتظار برای یک شوک تازه. و شاید یکی از مهم‌ترین متغیرهای اقتصاد ایران، متغیری باشد که در هیچ جدول آماری به‌سادگی دیده نمی‌شود: تصویری که جامعه و فعالان اقتصادی از آینده دارند. زیرا در یک سیستم پیچیده، آینده فقط چیزی نیست که منتظر وقوعش باشیم؛ گاهی تصویری که از آینده ساخته‌ایم، خود بخشی از نیرویی است که آن آینده را می‌سازد.